نی محزون..................................شهریار

امشب اي ماه به درد دل من تسكيني

آخر اي ماه تو همدرد من مسكيني

كاهش جان تو من دارم و من مي دانم

كه تو از دوري خورشيد چه ها مي بيني

تو هم اي باديه پيماي محبت چون من

سر راحت ننهادي به سر باليني

همه در چشمه مهتاب غم از دل شويند

امشب اي مه تو هم ازطالع من غمگيني

من مگر طالع خود در تو توانم ديدن

كه توام آينه بخت غبار آگيني

هرشب از حسرت ماهي من و يك دامن اشك

تو هم اي دامن مهتاب پر از پرويني

باغبان خار ندامت به جگر ميشكند

برو اي گل كه سزاوار همان گلچيني

تو چنين خانه كن و دل شكن اي باد خزان

گر خود انصاف دهي مستحق نفريني

ني محزون مگر از تربت فرهاد دميد

كه كند شكوه زهجران لب شيريني

كي بر اين كلبه طوفان زده سر خواهي زد

اي پرستو كه پيام آور فرورديني

شهريارا اگر آيين محبت باشد

چه حياتي و چه دنيايي بهشت آييني

پرنده مردنی ست..........................فروغ فرخزاد

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ايوان مي روم و انگشتانم را

بر پوست كشيده شب مي كشم

چراغهاي رابطه تاريكند

چراغهاي رابطه تاريكند

كسي مرا به آفتاب

معرفي نخواهد كرد

كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني است