از خون جوانان وطن لاله دمیده ....عارف قزوینی

هنگام مي و فصل گل و گشت چمن شد
دربار بهاري تهي از زاغ و زغن شد

از ابر کرم خطه ري رشگ ختن شد
دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد

چه کج رفتاري اي چرخ، چه بدکرداري اي چرخ
سر کين داري اي چرخ، نه دين داري، نه آيين داري اي چرخ


از خون جوانان وطن لاله دميده
از ماتم سرو قدشان سرو خميده

در سايه گل، بلبل ازين غصه خزيده
گل نيز چو من در غمشان جامه دريده

چه کج رفتاري اي چرخ، چه بدکرداري اي چرخ
سر کين داري اي چرخ، نه دين داري، نه آيين داري اي چرخ


خوابند وکيلان و خرابند وزيران
بردند به سرقت همه سيم و زر ايران

ما را نگذارند به يک خانه ويران
يارب بستان داد فقيران ز اميران

چه کج رفتاري اي چرخ، چه بدکرداري اي چرخ
سر کين داري اي چرخ، نه دين داري، نه آيين داري اي چرخ

+
از اشک همه روي زمين زير و زبر کن
مشتي‌گرت از خاک وطن هست، به سر کن

غيرت کن و انديشه ايام بتر کن
اندر جلو تير عدو سينه سپر کن

چه کج رفتاري اي چرخ، چه بدکرداري اي چرخ
سر کين داري اي چرخ، نه دين داري، نه آيين داري اي چرخ

از دست عدو ناله من از سر درد است
انديشه هر آن کس کند از مرگ، نه مرد است

جانبازي عشاق نه چون بازي نرد است
مردي اگرت هست کنون ، وقت نبرد است

چه کج رفتاري اي چرخ، چه بدکرداري اي چرخ
سر کين داري اي چرخ، نه دين داري، نه آيين داري اي چرخ


عارف ز ازل تکيه بر ايام ندادست
جز جام به کس، دست چو خيام ندادست

دل جز به سر زلف دلارام ندادست
صد زندگي ننگ به يک نام ندادست

چه کج رفتاري اي چرخ، چه بدکرداري اي چرخ
سر کين داري اي چرخ، نه دين داري، نه آيين داري اي چرخ

ابر آمد و باز ........ (خیام)

ابر آمد و باز بر سر سبزه گريست بي باده گلرنگ نمي بايد زيست
اين سبزه كه امروز تماشا گه ماست تا سبزه خاك ما تماشا گه كيست