بيا که در غم عشقت مشوشم بی‌ تو
بيا ببين که در اين غم چه ناخوشم بی تو

شب از فراق تو می‌نالم ای پري رخسار
چو روز گردد گويی در آتشم بی تو

دمی تو شربت وصلم نداده‌ای جانا
هميشه زهر فراقت همی چشم بی تو

اگر تو با من مسکين چنين کنی جانا
دو پايم از دو جهان نيز درکشم بی تو

پيام دادم و گفتم بيا خوشم می‌دار
جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو